تبليغاتX
بحران گاز در مازندران - پانزدهمین روز قطعی گاز: روز جهانی ایولله

بحران گاز در مازندران

در اینجا از بحران نبود گاز در شهر می نویسیم

مردم شهر به سه دسته تقسیم شده‌اند: آنهایی که گاز دارند و وقتی می فهمند تو نداری یه جوری می خندند و می‌گن اوا شما ندارید ما داریم.  به عبارتی گاز هم تبدیل شده به ابزار پز دادن.  من به این دسته می‌گم دسته زری خانم‌ها.

دسته دوم گاز دارند اما وقتی می فهمند تو گاز نداری بندگان خدا عذاب وجدان می‌گیرند که چرا آنها دارند و شما ندارید.  و هی قسم می خورند که به خدا دارند صرفه‌جویی می کنیم.  و هی می گن بیا ببین به خدا صرفه جویی می‌کنم.  این دسته کاری می‌کنند که به خودت می گویی این دفعه که ازت پرسید گاز دارید یا نه می گم آره.  بابا گازت وصل شده، بعد نشستی کنار والور که همشهریت داشته باشه بابا تو دیگه کی هستی.  من اسم این دسته را گذاشته‌ام گروه مامانِ آرش.

گروه سوم هم که خودمانیم که گاز نداریم هنوز.

البته این که گاز نداریم سیاه‌نمایی است چون ما گاز داریم، انقدر گاز داریم که بعضی ساعات روز بتوانیم شمعک سماور گازی را روشن کنیم.  اما بهر حال به این که نمی شه گفت قطعی باید بهش بگم افت فشار گاز.   

سخت در انتظار سه‌شنبه‌ام.

دوستانی که می خونید و کامنت می‌گذارید خیلی ممنونم، شاید مسخره باشه اما وقتی می‌بینم می خونید و درباره ما می‌نویسید،  یه جورایی تسکینه.

ت عزیز من د رهیچ تجمع و اعتراضی شرکت نکردم آنچه می نویسم فقط از شنیده‌هامه، پس نمی تونم شفاف‌سازی در این مورد داشته باشم.  الان تنها چیزی که برای من شفافه اینه که ما دو هفته و یک روز است گاز نداریم.  رو چراغ نفتی غذا می‌پزیم، آب گرم نداریم.  و چهار نفر آدم با یک بخاری دو شعله برقی  خودمان را گرم می کنیم.  حالا نان سرمان را بخورد.

می دانم باید خدا را شکر کنم که جنگ نشده، سیل نیامده، زلزله نیست که فقط گاز قطع است.  حتا به نظرم باید خدا را شکرکرد که این گاز است که قطع شده نه برق.  آن وقت حتا نمی‌توانستم از اوضاع بنویسم و یک کمی سبک شوم.  اما به نظرم حالا می دانم ناامنی یعنی چه؟ اینکه وسط بحرانی گیر افتاده باشی و هیچ‌کس نباشد از تو حمایت کند جز خودت.  در چنین شرایطی انتظار داشتم دولت از ما حمایت کند، اما دولت تازه بعد از دوازده روز از ما خبردار شد و تازه انگار بعد از باخبر شدن مسئولین هم اتفاقی نیافتاده تنها بر ما حکم شد که تشکر کنیم که یک دو ساعتی آمدند و رفتند.

مردم انقدر ناامید شده‌اند که دارند موتورخانه‌ها را دوباره گازوییلی می کنند.  خوب انگار باید این دندان را کند اما خوب با وجود سهمیه‌بندی سوخت، گازوییل از کجا بیاوریم؟

تیتر نوشته‌هایم را که نگاه می کنم خنده‌ام می‌گیرد با اینکه دو هفته گاز نداشتن اصلا به نظرم شوخی نمی‌آید.  دائم از خودم می‌پرسم آیا واقعا می‌توانستند دو هفته گاز مثلاً تهران را قطع کنند.  نه  نمی‌توانند این اتفاق فقط می‌تواند برای شهرهای کوچکی مثل قائم شهر، شاهرود، مشکین شهر، تالش، لاهیجان و ... بیافتد یعنی برای مردمی که صدایی ندارند. 

 

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:12  توسط همشهری  |