همه چيز به حول و قوهي الهي رو به راه است. دو روز پيش هيئت وزيران بعد از گذشت دوازده روز از قطع گاز تشريف آوردند استانداري مازندران و ساعت نه شب اساماس و تلفن تبريك و شوخي بود كه بين مردم شهيدپرور قائمشهر رد و بدل ميشد: "گاز وصل شد"
دو تا بخاري و آبگرمكن ديواري را روشن كردم. خدا (خدا؟!) را به خاطر نعمتش شكر كردم و به خودم گفتم كون لق اوضاع قاراشميشي كه داريم. كارخانهي ذوب آهن را بستند تا ملت غيور از سرما نلرزد. گفتيم حالا تيرآهن گران ميشود و خانه گرانتر.
وقتي دو هفته از سرما لرزيده باشي و نان دانهاي دويست و پنجاه تومني خريده باشي، بزرگترين شاديت ميشود وصل گاز. تا صبح خوش بوديم. بچهها تلويزيون نگاه ميكردند و تخمه ميشكستيم. زندگي جريان داشت. خب تمام شد. نشستيم به گفتگو و تحليل اوضاع و رفتار خودمان در اين دو هفته و پدرم كلي نصيحتمان كرد كه بايد مقاوم بود و چه و چه . . .
صبح ساعت هشت گازمان گوز شد و رفت هوا!
بازي خورديم. به سادگي. دوستان در تهران ميگفتند بلاخره اومد؟ گفتم نه قربان به ارگاسم نميرسيم انگار!
ديروز را به تعمير بخاري برقيهاي سوخته و خريد نفت گذرانديم. دو هفته است كه يك خط كتاب نخواندهام. دو هفته است كه موسيقي نشنيدهام. فكر و ذكرم به گوز بند شده. (يكي از روشهاي سركوب جريان روشنفكري در ايران قطع گاز است!)
توي صف نفت شنيديم آقاي رئيس جمهور كمكم باورش شده و قدم رنجه كرده و تا ساري خودش را رسانده. يك چيزهايي هم گفته در مورد حلقه زدن دور استان و گرم كردن ملت صبور تا سهشنبه "انشاالله" و بعد هم تشكر كرده از ما به خاطر استقامتمان.
امروز شنبه ساعت شش صبح است. تا سهشنبه خيلي مانده. كاش قول رئيس جمهور قول باشد.
در اين جا بايد از بچههاي اعتماد ملي به خصوص دبير صفحهي سياسي نهايت تشكر را بكنم كه با چهار خط توضيح در ستون زمزمه به اطلاع مردم رساندند كه:
"شنيده شده شهروندان قائمشهر صبح ديروز به علت كمبود شديد امكانات گرمايشي، وسايل پخت غذا و رفع نيازهاي روزانه مقابل فرمانداري و هلال احمر و اداره گاز اين شهرستان تجمع كردهاند. به گزارش جهان نيوز، اين عده با بستن خيابانهاي اطراف، خواهان پاسخگويي مسئولان استاني و شهري به مشكلات و وعدههاي داده شده درباره پايان يافتن آن شدهاند" (پايان خبر)
خوب است كه شنيده شده! و باز خدا پدر "جهان نيوز" را بيامرزد كه بود تا از او نقل كنند ملت قائمشهر از سرما چهطور به سرش زده. دارم فكر ميكنم اگر "اساماس" و وبلاگ نوشتن را از ما ميگرفتند هيچ كس خبر دار ميشد بر سر ملت چه آمده؟
استاندار مازندران هم، سنگ تمام گذاشته اين روزها. من نميفهمم اين آقا عقلش نميرسد كه دو هفته، سه هفته، يك ماه، يك سالي را كه قرار است بيگاز باشيم، مدارس را درست و حسابي تعطيل كند تا مردم خودشان يك فكري به حال خودشان بكنند؟ شب به شب اخبار مازندران ميگويد فردا مدارس تعطيل است. آخر آقاي فلان فلان شده، ما با هزار بدبختي يك اتاق را گرم ميكنيم تا بچههايمان درس بخوانند، بعد شما از جاي گرمتان زورتان ميشود تكليف ما را روشن كنيد؟ لابد به خيالتان بچههاي ملت هم مثل عزيز دردانههاي خودتان هستند كه با پارتي و سهميه بكشند بالا؟
آقاي فرماندار قائمشهر هم بالاخره به عقل كپره بستهاش نرسيد نان و نفت را با وانت بين محلات توزيع كند. هنوز ملت توي سرما پيت به دست در صفهاي عريض و طويل، حضور باشكوه دارند و سگ لرز ميزدند.
