تبليغاتX
بحران گاز در مازندران - روز جهانی دختر، ما مشهور شدیم

بحران گاز در مازندران

در اینجا از بحران نبود گاز در شهر می نویسیم

 

 

نشسته بودم و با پدر بزرگوار درباره مصاحبه جناب یزدانی خرم با جناب مستطاب ابراهیم گلستان حرف می‌زدم.  مادر طبق معمول نشسته بود شباهنگ می‌دید.  یک نگاهی به تلویزیون انداختم و دیدم کنار بهنود خان مکری یک آقایی نشسته که زیارتشان نکرده بودم.  گفتم این آقاهه جدیده؟ مادرم داشت می‌گفت که نه تو برنامه زن امروز هم هست.  که یهو آقاهه گفت حتا یه وبلاگ هم راه انداختند به اسم بحران گاز.  من گفتم چه بامزه یکی دیگه هم داره از این ماجرا می‌نویسه.  بعد اون آقاهه گفت اسم پستهاش رو گذاشته مثلا روز جهانی توکل به خدا.  من گفتم: "وا مطالب ما رو می‌دزده."  بعد که آدرس وبلاگ رو زیر نویس کردند گفتم چه بانمک آدرسشون شکل آدرس ماست. یک کمی از پستها رو که خوند شروع کردم به بالا پایین پریدن که مشهور شدیم ما مشهور شدیم.  درست مثل این ندید بدید ها، به خدا که.  بعد بهنود جان با آن لپهای گل گلی خندید و گفت ما چقدر طنزیم. 

حالا هی بگید این قطعی گاز بد می‌باشد.  بیخود نیست آین آقای آیت‌الله نمی دونم کی می گفت جنگ برکاتی داشته برای ما.  اگه گاز قطع نمی‌شد که ما معروف نمی‌شدیم.  سه سال است داریم در این وبلاگستان مطلب می‌نویسیم هیشکی به ما نگفت خرت به چند.  ولی این قطعی گاز و وبلاگش ببینید چه برکاتی داشته است.

به خانوم همشهری گفتم حیف شد گاز کمی تا قسمتی وصل شد. مامانم می‌گه ننویسم گاز وصل شده، بنویسم گاز قطعه، می گه این یه جور مبارزه است بذار فکر کنند ما گاز نداریم آبرو دولت بره.  بهش گفتم ای مامان سیاه‌نمای کلک.

اما از آنجایی که من خیلی دختر راستگویی هستم می‌گم وضعمون خیلی بهتر شده هر چند هنوز بعضی نقاط شهر بی‌گاز هستند و البته بعضی نقاط کشور، اما اینجا در خانه ما اوضاع تقریبا عادی شده.  پس به من حق بدهید که دیگر ننویسم چون از چه بنویسم وقتی  بهانه نوشتن را از ما گرفتند.  نامردا چرا گاز رو وصل کردید.  البته خبرهایی خوشی شنیده می شه درباره این که از دوشنبه دوباره سهمیه بندی گاز و قطعی گاز و این حرفها  شروع می شه.  شاید اون وقت دوباره نوشتیم. 

باقی بقایتان، دمتان گرم و الهی گاز دمتان قطع نشواد هرگز.

  قندیلک شما

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:54  توسط همشهری  |