قائمشهر همچنان با قطعي گاز مواجه است. مدارس همچنان تعطيل است. صفهاي نفت همينطور كش ميآيند. مردم بخاريهاي نفتي ميخرند، هنوز. سري جديد بخاريهاي برقي وارد بازار شد. آقاي رئيس جمهور هم آمد و رفت و قول سهشنبه را به مردم داد. اين اوضاع چهطور ممكن است تا فردا كه سهشنبه است رو به راه شود؟ تلويزيون مدام دارد به مردم ميگويد صرفه جويي كنند. من نميدانم چه چيزي را بايد صرفهجويي كرد. اينجا، توي لولههاي شهر ما هيچ چيزي وجود ندارد. و من همينطور فكريام كه چرا جاي صرف اين همه هزينه براي راه انداختن انرژي هستهاي، يك پالايشگاه گاز نساختيم؟ جاي اين همه مصلا و مقبره . . . كدامشان براي اين ملت سرما زده واجبتر بود؟ اين ماجرا تمامي ندارد. ترسهاي ما تمامي ندارد. ما داريم فراموش ميشويم. شنيدن از ماجراي بحران گاز در مازندران، ديگر حتي براي دوستان ما هم دارد تكراري و حوصله سر بر ميشود. مثل وقتي كه عزيزت ميميرد. همه ميآيند و تسلي ميدهند و بعد يكي يكي با سر افكنده ميروند. تا چند روز تلفنهاي تسليبخش داري و بعد رفته رفته، فراموش ميشوي. خودت و رنجت. حال ما اينطور است. داريم از ياد ميرويم. توقعي نيست. فقط اين قدر بدانيد كه اگر جايي خوانديد يا شنيديد مشكل گاز در استان ما حتي تا حدودي برطرف شده، دروغ محض است. اين مشكل عواقبي داشته در اين شانزده روز كه حتي با وصل كامل و مجدد گاز هم برطرف نميشود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:23  توسط همشهری
|
