تبليغاتX
بحران گاز در مازندران

بحران گاز در مازندران

در اینجا از بحران نبود گاز در شهر می نویسیم

 

 

نشسته بودم و با پدر بزرگوار درباره مصاحبه جناب یزدانی خرم با جناب مستطاب ابراهیم گلستان حرف می‌زدم.  مادر طبق معمول نشسته بود شباهنگ می‌دید.  یک نگاهی به تلویزیون انداختم و دیدم کنار بهنود خان مکری یک آقایی نشسته که زیارتشان نکرده بودم.  گفتم این آقاهه جدیده؟ مادرم داشت می‌گفت که نه تو برنامه زن امروز هم هست.  که یهو آقاهه گفت حتا یه وبلاگ هم راه انداختند به اسم بحران گاز.  من گفتم چه بامزه یکی دیگه هم داره از این ماجرا می‌نویسه.  بعد اون آقاهه گفت اسم پستهاش رو گذاشته مثلا روز جهانی توکل به خدا.  من گفتم: "وا مطالب ما رو می‌دزده."  بعد که آدرس وبلاگ رو زیر نویس کردند گفتم چه بانمک آدرسشون شکل آدرس ماست. یک کمی از پستها رو که خوند شروع کردم به بالا پایین پریدن که مشهور شدیم ما مشهور شدیم.  درست مثل این ندید بدید ها، به خدا که.  بعد بهنود جان با آن لپهای گل گلی خندید و گفت ما چقدر طنزیم. 

حالا هی بگید این قطعی گاز بد می‌باشد.  بیخود نیست آین آقای آیت‌الله نمی دونم کی می گفت جنگ برکاتی داشته برای ما.  اگه گاز قطع نمی‌شد که ما معروف نمی‌شدیم.  سه سال است داریم در این وبلاگستان مطلب می‌نویسیم هیشکی به ما نگفت خرت به چند.  ولی این قطعی گاز و وبلاگش ببینید چه برکاتی داشته است.

به خانوم همشهری گفتم حیف شد گاز کمی تا قسمتی وصل شد. مامانم می‌گه ننویسم گاز وصل شده، بنویسم گاز قطعه، می گه این یه جور مبارزه است بذار فکر کنند ما گاز نداریم آبرو دولت بره.  بهش گفتم ای مامان سیاه‌نمای کلک.

اما از آنجایی که من خیلی دختر راستگویی هستم می‌گم وضعمون خیلی بهتر شده هر چند هنوز بعضی نقاط شهر بی‌گاز هستند و البته بعضی نقاط کشور، اما اینجا در خانه ما اوضاع تقریبا عادی شده.  پس به من حق بدهید که دیگر ننویسم چون از چه بنویسم وقتی  بهانه نوشتن را از ما گرفتند.  نامردا چرا گاز رو وصل کردید.  البته خبرهایی خوشی شنیده می شه درباره این که از دوشنبه دوباره سهمیه بندی گاز و قطعی گاز و این حرفها  شروع می شه.  شاید اون وقت دوباره نوشتیم. 

باقی بقایتان، دمتان گرم و الهی گاز دمتان قطع نشواد هرگز.

  قندیلک شما

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:54  توسط همشهری  | 

 

 

مینا دختر دایی من می باشد.  مینا هنوز گاز ندارد.  دیشب مینا و شوهرش آمدند پیش ما یک کمی گرم شوند.  الان با هم صحبت کردیم.  گفت نداریم هنوز گاز .  یک کمی سر به سرش گذاشتم که خلقش خوش شود.  با هم به این نتیجه رسیدیم که احتمالا خانه شان خارج از آن حلقه ای است که آقای احمدی نژاد قول داده بود دور مازندران می زند.

نویسنده: قندیلک

پی نوشت: دیگه خسته شدم بس که آمدم اینجا غر زدم ما گاز نداریم ما سردمونه.  فکر کنم دیگه ننویسم.  موافقید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:45  توسط همشهری  | 

 

اول از همه من وقتی داشتم وبلاگ رو درست می کردم بس که عصبی بودم و بی حوصله وبلاگ رو گروهی نساختم اما وبلاگ را ما سه نفری می نویسیم.  برای همین من زیر نوشته های خودم می نویسم قندیلک.  مثلا نوشته قبل مال خانوم همشهری است. 

دوم

من با همشهری به شدت موافقم که این قطعی گاز عواقب فراوانی برای کشور دارد این که گاز کارخانه ذوب آهن و فولاد را قطع می‌کنند که به ما گاز بدهند یعنی چه؟  حالا یعنی اگر دوباره این کارخانه‌ها شروع کنند به کار چه می‌شود؟ ما باز دوباره همین‌قدر گاز ر ااز دست می‌دهیم؟  اصلا چه اتفاقی افتاد در مملکت که این‌طور شد؟  یعنی همه‌اش به خاطر قطع شدن گاز ترکمنستان است؟  نمی دانم والله . 

البته آقای احمدی نژاد خوشبختانه قصددارد افشاگری کند و بگوید چه شده بود.  از دست این توطئه گران.

البته به نظرم وصل شدن گاز ما بخش عمده‌اش به خاط فرمایش جناب آیت الله حسنی است.  بخوانید خودتان متوجه می‌شوید.

پیامکهایی که تو این مدت  رد و بدل شد رو بخوانید، خداییش ما ملت  خوشی هستیم.  و من اعتراف می کنم می‌تونم در سر صف این خوشها تا صبح چکه سماع برقصم.  یه لحظاتی ازاین روزها احساس می‌کردم اگه همین طوری به مسخره بازی ادامه بدهم خانوم همشهری با ساتور منو از وسط نصف می کنه.

- سلام شما گاز دارید؟

- گاز شما هم قطعه؟

- گاز شما کاملا قطع شده؟

- چرا گاز قطع شده؟

- تف تو قبر پدرشون گاز ندارید شما هم؟

-با سلام هموطن گرامی با خوردن دوغ، ترب، سیر، باقالی و تولید گاز طبیعی، هموطنان مازندرانی خود را یاری نمایید.

- لوس نشو مسخره، گاز شما هم وصل نشده.  سیخونک تو کنتور رو بکشید

-کشیدیم نمی شه

-بازم بکشید شاید اومد

-آخ جون امتحانات کنسل شد خدا کنه هیچوقت گازنیاد

- مال ما هنوز نیومده مال شما چی؟ اِ راستی تولدت مبارک

-به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز، مملکت تا اردیبهشت تعطیل است

- ما یه کمی گاز داریم شما چی؟

- ببین می شه من بیام خونه شما حمام؟

-شاید این جمعه بیاید شاید.    هیأت منتظران گاز قائم‌شهر

- تولدت مبارک

-تولدم اون هفته بود

- اهان. گاز دارید شما؟

-دارین؟

- نیومد؟

-چه خبر؟

-گاز قطع بَیه دِدا بَمیره، تن گرم نَنِه دِدا بَمیره، نون پیدا نَئونه دِدا  بَمیره، اِشکِم خالیه دِدا بَمیره، کربِلا بَیه دِدا بمیره، تنِ پِه نَشِستِه دِدا  بمیره.  

پی‌نوشت: اونایی که فهمیدند به اونایی که نفهمیدند بگن.

 

ما به همین یه ذره گازی که داریم که می تونیم اجاق گاز رو روشن کنیم که آب یخ نیست ولرمه، که هر بیست و چهار ساعت یکیمون می تونه بره یه گربه شور کنه و برگرده راضی شدیم خدا کنه دوباره همینم قطع نشه.

 باز هم از شما که این طور دنبال می کنید ماجرا رو خیلی متشکرم.  حتا بعضی ها مثل این خانوم با این که اینجا کنار ما نبود خداییش از ما بیشتر حرص می خورد و می نویسد.  من از طرف خودم حرف می زنم نظربقیه دوستان رو نمی دونم، می دونم از شما جز خوندن و همدردی با ما کاری برنمیاد به خاطرهمین هم باز

متشکرم.

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:19  توسط همشهری  | 

قائم‌شهر هم‌چنان با قطعي گاز مواجه است. مدارس هم‌چنان تعطيل است. صف‌هاي نفت همين‌طور كش مي‌آيند. مردم بخاري‌هاي نفتي مي‌خرند، هنوز. سري جديد بخاري‌هاي برقي وارد بازار شد. آقاي رئيس‌ جمهور هم آمد و رفت و قول سه‌شنبه را به مردم داد. اين اوضاع چه‌طور ممكن است تا فردا كه سه‌شنبه است رو به راه شود؟ تلويزيون مدام دارد به مردم مي‌گويد صرفه جويي كنند. من نمي‌دانم چه چيزي را بايد صرفه‌جويي كرد. اين‌جا، توي لوله‌هاي شهر ما هيچ چيزي وجود ندارد. و من همين‌طور فكري‌ام كه چرا جاي صرف اين همه هزينه براي راه انداختن انرژي هسته‌اي، يك پالايشگاه گاز نساختيم؟ جاي اين همه مصلا و مقبره . . . كدام‌شان براي اين ملت سرما زده واجب‌تر بود؟ اين ماجرا تمامي ندارد. ترس‌هاي ما تمامي ندارد. ما داريم فراموش مي‌شويم. شنيدن از ماجراي بحران گاز در مازندران، ديگر حتي براي دوستان ما هم دارد تكراري و حوصله سر بر مي‌شود. مثل وقتي كه عزيزت مي‌ميرد. همه مي‌آيند و تسلي مي‌دهند و بعد يكي يكي با سر افكنده مي‌روند. تا چند روز تلفن‌هاي تسلي‌بخش داري و بعد رفته رفته، فراموش مي‌شوي. خودت و رنجت. حال ما اين‌طور است. داريم از ياد مي‌رويم. توقعي نيست. فقط اين قدر بدانيد كه اگر جايي خوانديد يا شنيديد مشكل گاز در استان ما حتي تا حدودي برطرف شده، دروغ محض است. اين مشكل عواقبي داشته در اين شانزده روز كه حتي با وصل كامل و مجدد گاز هم برطرف نمي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:23  توسط همشهری  | 

مردم شهر به سه دسته تقسیم شده‌اند: آنهایی که گاز دارند و وقتی می فهمند تو نداری یه جوری می خندند و می‌گن اوا شما ندارید ما داریم.  به عبارتی گاز هم تبدیل شده به ابزار پز دادن.  من به این دسته می‌گم دسته زری خانم‌ها.

دسته دوم گاز دارند اما وقتی می فهمند تو گاز نداری بندگان خدا عذاب وجدان می‌گیرند که چرا آنها دارند و شما ندارید.  و هی قسم می خورند که به خدا دارند صرفه‌جویی می کنیم.  و هی می گن بیا ببین به خدا صرفه جویی می‌کنم.  این دسته کاری می‌کنند که به خودت می گویی این دفعه که ازت پرسید گاز دارید یا نه می گم آره.  بابا گازت وصل شده، بعد نشستی کنار والور که همشهریت داشته باشه بابا تو دیگه کی هستی.  من اسم این دسته را گذاشته‌ام گروه مامانِ آرش.

گروه سوم هم که خودمانیم که گاز نداریم هنوز.

البته این که گاز نداریم سیاه‌نمایی است چون ما گاز داریم، انقدر گاز داریم که بعضی ساعات روز بتوانیم شمعک سماور گازی را روشن کنیم.  اما بهر حال به این که نمی شه گفت قطعی باید بهش بگم افت فشار گاز.   

سخت در انتظار سه‌شنبه‌ام.

دوستانی که می خونید و کامنت می‌گذارید خیلی ممنونم، شاید مسخره باشه اما وقتی می‌بینم می خونید و درباره ما می‌نویسید،  یه جورایی تسکینه.

ت عزیز من د رهیچ تجمع و اعتراضی شرکت نکردم آنچه می نویسم فقط از شنیده‌هامه، پس نمی تونم شفاف‌سازی در این مورد داشته باشم.  الان تنها چیزی که برای من شفافه اینه که ما دو هفته و یک روز است گاز نداریم.  رو چراغ نفتی غذا می‌پزیم، آب گرم نداریم.  و چهار نفر آدم با یک بخاری دو شعله برقی  خودمان را گرم می کنیم.  حالا نان سرمان را بخورد.

می دانم باید خدا را شکر کنم که جنگ نشده، سیل نیامده، زلزله نیست که فقط گاز قطع است.  حتا به نظرم باید خدا را شکرکرد که این گاز است که قطع شده نه برق.  آن وقت حتا نمی‌توانستم از اوضاع بنویسم و یک کمی سبک شوم.  اما به نظرم حالا می دانم ناامنی یعنی چه؟ اینکه وسط بحرانی گیر افتاده باشی و هیچ‌کس نباشد از تو حمایت کند جز خودت.  در چنین شرایطی انتظار داشتم دولت از ما حمایت کند، اما دولت تازه بعد از دوازده روز از ما خبردار شد و تازه انگار بعد از باخبر شدن مسئولین هم اتفاقی نیافتاده تنها بر ما حکم شد که تشکر کنیم که یک دو ساعتی آمدند و رفتند.

مردم انقدر ناامید شده‌اند که دارند موتورخانه‌ها را دوباره گازوییلی می کنند.  خوب انگار باید این دندان را کند اما خوب با وجود سهمیه‌بندی سوخت، گازوییل از کجا بیاوریم؟

تیتر نوشته‌هایم را که نگاه می کنم خنده‌ام می‌گیرد با اینکه دو هفته گاز نداشتن اصلا به نظرم شوخی نمی‌آید.  دائم از خودم می‌پرسم آیا واقعا می‌توانستند دو هفته گاز مثلاً تهران را قطع کنند.  نه  نمی‌توانند این اتفاق فقط می‌تواند برای شهرهای کوچکی مثل قائم شهر، شاهرود، مشکین شهر، تالش، لاهیجان و ... بیافتد یعنی برای مردمی که صدایی ندارند. 

 

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:12  توسط همشهری  | 

 

مهندس شفقت استاندار مازندران طی پیامی از سفر رییس جمهور به مازندران تشکر کرد و فرمود ملت مازندران از داشتن چنین ساکاندار با کفایتی به خود می‌بالد.

ما چی داریم بگیم جز ماشاالله.  یکی نیست بهش بگه حداقل از طرف خودت تشکر کن.

ایشان طی پیامی به ملت غیور مازندران فرمودند صرفه‌جویی کنیم.  البته نفرمودند چی رو صرفه‌جویی کنیم.

 

ماشاالله بعد از اینکه رییس جمهور فرمودند یک حلقه باید بزنیم دور مازندران، ما امروز از ساعت 4 تا 8 صبح گاز داشتیم لذا ماشاالله ماشاالله رفتیم حمام بلاخره.  و آن‌قدر خوشحال شدیم که به همه گفتیم گاز گاز گاز اومد.  اما گاز نموند و رفت.  لامصب.

فکر کنم این حلقه طلایی که دور ما زدند خیلی اصل نبود البت که آقای رییس‌جمهور مهر‌ورز گفتند تا سه شنبه درست می‌شه و این گاز امروز صبح احتمالا فقط اشانتیون بود.  مستر جکسون این روزها باید بیاید اینجا یک لرد آو د رینگ دیگه بسازه.

ماشاالله دیگه داریم به این وضع عادت می‌کنیم از اینکه همه با هم جمع شیم دور یه بخاری دو شعله برقی و همین‌طور که برای گرم شدن کانون خانواده به هم ها کنیم برای چشم نخوردن سکاندار با کفایت ماشاالله ماشاالله می گیم، خیلی هم لذت می‌بریم.

ماشاالله امروز چون حمام کردم الان بیشتر سردمه برای همین دیگه همین .  خدافس

 

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:0  توسط همشهری  | 

آقا من همين‌طور انگشت به دهان مانده‌ام. ملت كافر ايتاليا شش روز است به دليل عدم جمع‌آوري زباله از سطح شهر تظاهرات اعتراض آميز راه انداخته. رسانه‌هاي ما هم از سر انسان‌دوستي، لحظه به لحظه اوضاع اين ملت تو سري خور بدبخت گم‌راه را با صبر و حوصله و تصاوير گوناگوني كه مخابره شده، پخش مي‌كنند. حالا نكته‌ي با نمك ماجرا اين جاست كه محض رضاي خدا يك تصوير از اعتراض ملت سرمازده و ايضا شهيدپرور قائم‌شهر از تلويزيون‌هاي داخلي پخش نشد. اين چند معني دارد:

- ملت ايران اصولا اعتراضي به اوضاع موجود ندارد.

- اخبار ما سانسور مي‌شود.

- مردم بلاد كفر خيلي پر رو تشريف دارند.

- خبر رساني كفار بسيار صادقانه و انساني عمل مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:26  توسط همشهری  | 

همه چيز به حول و قوه‌ي الهي رو به راه است. دو روز پيش هيئت وزيران بعد از گذشت دوازده روز از قطع گاز تشريف آوردند استانداري مازندران و ساعت نه شب اس‌ام‌اس و تلفن تبريك و شوخي بود كه بين مردم شهيدپرور قائم‌شهر رد و بدل مي‌شد: "گاز وصل شد"

دو تا بخاري و آب‌گرم‌كن ديواري را روشن كردم. خدا (خدا؟!) را به خاطر نعمتش شكر كردم و به خودم گفتم كون لق اوضاع قاراشميشي كه داريم. كارخانه‌ي ذوب آهن را بستند تا ملت غيور از سرما نلرزد. گفتيم حالا تيرآهن گران مي‌شود و خانه گران‌تر.

وقتي دو هفته از سرما لرزيده باشي و نان دانه‌اي دويست و پنجاه تومني خريده باشي، بزرگ‌ترين شاديت مي‌شود وصل گاز. تا صبح خوش بوديم. بچه‌ها تلويزيون نگاه مي‌كردند و تخمه مي‌شكستيم. زندگي جريان داشت. خب تمام شد. نشستيم به گفتگو و تحليل اوضاع و رفتار خودمان در اين دو هفته و پدرم كلي نصيحتمان كرد كه بايد مقاوم بود و چه و چه . . .

صبح ساعت هشت گازمان گوز شد و رفت هوا!

بازي خورديم. به سادگي. دوستان در تهران مي‌گفتند بلاخره اومد؟ گفتم نه قربان به ارگاسم نمي‌رسيم انگار!

 

دي‌روز را به تعمير بخاري برقي‌هاي سوخته و خريد نفت گذرانديم. دو هفته است كه يك خط كتاب نخوانده‌ام. دو هفته است كه موسيقي نشنيده‌ام. فكر و ذكرم به گوز بند شده. (يكي از روش‌هاي سركوب جريان روشن‌فكري در ايران قطع گاز است!)

 

توي صف نفت شنيديم آقاي رئيس جمهور كم‌كم باورش شده و قدم رنجه كرده و تا ساري خودش را رسانده. يك چيزهايي هم گفته در مورد حلقه زدن دور استان و گرم كردن ملت صبور تا سه‌شنبه "انشاالله" و بعد هم تشكر كرده از ما به خاطر استقامتمان.

امروز شنبه ساعت شش صبح است. تا سه‌شنبه خيلي مانده. كاش قول  رئيس جمهور قول باشد.

 

در اين جا بايد از بچه‌هاي اعتماد ملي به خصوص دبير صفحه‌ي سياسي نهايت تشكر را بكنم كه با چهار خط توضيح در ستون زمزمه به اطلاع مردم رساندند كه:

 "شنيده شده شهروندان قائم‌شهر صبح ديروز به علت كمبود شديد امكانات گرمايشي، وسايل پخت غذا و رفع نيازهاي روزانه مقابل فرمانداري و هلال احمر و اداره گاز اين شهرستان تجمع كرده‌اند. به گزارش جهان نيوز، اين عده با بستن خيابان‌هاي اطراف، خواهان پاسخگويي مسئولان استاني و شهري به مشكلات و وعده‌هاي داده شده درباره پايان يافتن آن شده‌اند" (پايان خبر)

خوب است كه شنيده شده! و باز خدا پدر "جهان نيوز" را بيامرزد كه بود تا از او نقل كنند ملت قائم‌شهر از سرما چه‌طور به سرش زده. دارم فكر مي‌كنم اگر "اس‌ام‌اس" و وبلاگ نوشتن را از ما مي‌گرفتند هيچ كس خبر دار مي‌شد بر سر ملت چه آمده؟

 

استاندار مازندران هم، سنگ تمام گذاشته اين روزها. من نمي‌فهمم اين آقا عقلش نمي‌رسد كه دو هفته، سه هفته، يك ماه، يك سالي را كه قرار است بي‌گاز باشيم، مدارس را درست و حسابي تعطيل كند تا مردم خودشان يك فكري به حال خودشان بكنند؟ شب به شب اخبار مازندران مي‌گويد فردا مدارس تعطيل است. آخر آقاي فلان فلان شده، ما با هزار بدبختي يك اتاق را گرم مي‌كنيم تا بچه‌هايمان درس بخوانند، بعد شما از جاي گرمتان زورتان مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد؟ لابد به خيالتان بچه‌هاي ملت هم مثل عزيز دردانه‌هاي خودتان هستند كه با پارتي و سهميه بكشند بالا؟

 

آقاي فرماندار قائم‌شهر هم بالاخره به عقل كپره بسته‌اش نرسيد نان و نفت را با وانت بين محلات توزيع كند. هنوز ملت توي سرما پيت به دست در صف‌هاي عريض و طويل، حضور باشكوه دارند و سگ لرز مي‌زدند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 6:19  توسط همشهری  | 

الحمد الله آقای احمدی نژاد امروز به مازندران آمد.

گفت حیفش آمده مردم تنهایی با مشکلات دست و پنجه نرم کنند.  الحمدلله قبول کرد ده پانزده روز است مردم با مشکل رو به رو هستند خدا به امواتت عمر بدهد رفتی تهران به حداد عادل رییس کل نمایندگان مردم هم بگو الحمدلله ما سیاه نمایی نمی کنیم.

الحمدلله گفت تا سه شنبه مشکل حل می‌شود.

راستش امروز داشتم فکر می کردم الحمدلله که ما در کشوری زندگی می کنیم که دومین ذخایر گاز جهان را دارد.  چرا؟ خوب برای اینکه اگر در دومین کشور  13 روز قطعی گاز در چله زمستان داریم حتما در کشوری که اولین منابع گازی دنیا را دارد تمام فصل سرد سال گاز قطع است.  پس الحمدلله.  از آن هم بالاتر الحمدلله که جزو آن ششصد نفری که به خاطر مسمویت گاز ذغال راهی بیمارستان شدند نیستم.  الحمدلله که قطار آقای احمدی نژاد ترمز ندارد و خاک بر سر آمریکا اگر می گذاشت ما الان انرژی هسته‌ای داشته باشیم یک بمب می انداختند سر ما هم ما خلاص می‌شدیم هم آنها.  راستش این روزها به شدت دنبال آن دختر سیزده ساله‌ای می گردم که با برادرش رفتند بازار و وسایل لازم را خریدند و اورانیوم راغنی کردند نه اینکه بخواهم مزاحمش بشوم از آنهمه هوشش استفاده کند بگوید ما چطور خودمان را گرم کنیم، نه، فقط آدرس آن بازار را بدهد کافی است خودمان یه فکری می‌کنیم به دولت هم زحمت نمی‌دهیم که مجبور شود بعد از سیزده روز تازه یواش یواش شروع کند به فکر کردن که چه بکند.

از همه بامزه‌ترش را اینجا خواندم : الحمدلله سه کامیون نان دارند می‌آورند که بین بی‌نان ماندگان کل استان مازندران نقسیم کنند شما فقط فکر کنید سه کامیون نان خدایا حتا می توانیم این همه نان را برای زمستان سال دیگر هم ذخیره کنیم.  باز بگویید چرا الحمدلله.

در ضمن تا یادم نرفته بگویم انگار آمده‌اند ابرویش را بردارند زده‌اند چشمش را کور کرده اند  از وقتی اعلام کردند گاز رامسر را وصل می کنند به لوله گاز مازندران گاز گیلانی ها را هم قطع کرده اند. الحمدلله.

من برای کل کشور نگرانم چون آقای احمدی نژاد گفتند از شرکت گاز خواستند هرچقدر می توانند و از هر جا که می توانند کاهش دهند که به مازندران گاز برسانند. و الحمدلله شرکت گاز قبول کرده است.   پس الحمدلله تا چند وقت دیگر گاز کل کشور قطع می‌شود.  و  الحمدلله همه با هم برابر و برادر و خواهر می‌شویم.

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 17:31  توسط همشهری  | 

می گن وزیر نفت آمده استانداری مازندران

می گن تا آخر هفته دیگه گاز وصل می شه

می گن تو یکی از نانوایی های بابل مردم زده‌اند همدیگر را لت و پار کرده‌اند

می گن دور میدان امام قائم شهر راکنده‌اند که لوله گاز شهر را وصل کنند به یک لوله دیگر،  بعد از دو روز کار شبانه روزی یهو یادشان آمده که این لوله اصلا گاز ندارد.  خوب حداقل ما الان دورمیدان یک چاله گنده داریم یادگاری.

به دختردایی ام گفتم بیا بریم حمام عمومی، گفت دیروزسعی کرده برود اما انقدر شلوغ بوده که حتا نتوانسته تو برود. سعی می کنم در آیینه به خودم نگاه نکنم.

 اینها رو همه رو شنیدم.  اما این یکی رو خودم در اخبار مازندران شنیدم براتون ضبط کردم و عین حرفها رو اینجا نوشتم (غلطها از خود آقای پور محمد می‌باشد اما پررنگ کردن بعضی کلمات از این‌جانب می‌باشد یه وقت خیال نکنید ایشون خودشون پررنگ کردند)

 

آقای پور محمد رییس ستاد حوادث غیر مترقبه استان:

 

"مصرف بالا و سراسری گاز در سطح کشور که طبیعتاً عدم صرفه جویی تبعاتی رو مثل مازندران در سطح کشور به همراه داشته، عوامل تاخیر در این قضیه بوده و اما  تصمیماتی که گرفته شد و خبرهای خوبی که برای شهروندان عزیز مازندرانی میتونم اعلام کنم تامین بیش از هفت میلیون متر مکعب گاز که انشاءالله به تدریج از امشب  از رامسر وارد استان مازندران خواهد شد که تاثیر خودشو امید داریم به تدریج  از امشب در شهرهایی که دچار قطعی  گاز شدند رو  داشته باشیم.  بحث پنجاه هزارتومن که رییس محترم شرکت گاز  کشور اعلام  کرده بود مقرر گردید که  به صورت تقسیط  در قبوض گاز شهروندانی که  به صورت مشترک بودند و قطعی گاز رو داشتند  در قبوض بعد از بحران  ما ایشالله داشته باشیم شرکت گاز استان این اقدام رو  خواهد انجام داد ولی خواهشی که دارم عزیزان و شهروندان به هیچ وجه به ادارات فرمانداریها و شرکت گاز مراجعه حضوری نداشته باشند ما خودمون  به صورت اتوماتیک  این کار رو انجام خواهیم داد. تامین نیازهای اولیه هم چون نان و لوازم گرمایی  خوشبختانه از دیروز یک هماهنگی با تهران شد و ورود نان و لوازم گرمایی  با شدت بیشتری امروز داشتیم.  امید داریم از روز شنبه حالت کاملا طبیعی رو در تامین این دو نیاز ضروری  مردم رو داشته باشیم.

در جلسه ای که امروز برگزار شد معاون محترم  امور عمرانی، وزیر کشور  به نمایندگی از  ستاد حوادث کشور و نمایندگان  وزارتخانه های مختلف به نمایندگی از رییس محترم جمهوری به استان سفری داشتند بازدید از شهر قائم شهر جمع بندی خوبی داشتیم.

 

تفسیر خبرها: خوب پس بلاخره بعد از 12 روز انگار داره انشا الله به تدریج باورشون می‌شه که ما چند وقتی است گاز نداریم.  اما انقدر سیاهنما هستیم که گفتند صبر کنید خودمون بیاییم ببینیم راست می گید یا دروغ.  بلاخره بعد از 12 روز که مردم در تامین نیازهای اولیه‌شون درمونده شدند آقایون تازه با تهران هماهنگی کردند که اگه بشه و ان شا الله و به تدریج یه لقمه نون به این ملت غیور یخ کرده در صحنه برسونند.

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:52  توسط همشهری  | 

سرم از بوي نفت سنگين شده. سنگين شده، سنگين شده و تصوير آن هيكل درشت و نوك آنتن بي‌سيم كه مثل سرانگشتي تهديدآميز مي‌خورد به بازويم، از جلوي چشمم نمي‌رود. گفت كه دهانت را ببند. گفت كه چرت و پرت نگو. گفت كه حرف الكي نزن و در نگاهش چيز غريبي بود، چيزي كه تا به حال در چشم‌هاي هيچ آدمي نديده بودم. من حالا نشسته‌ام اين‌جا كه سرد است و بوي نفت مي‌دهد و دارم فكر مي‌كنم. من فقط گفتم چيزي به من بدهيد تا خانه‌ام گرم شود و هيچ نفهميدم كجاي حرفم الكي است يا چرت است. من گفتم كه مي‌ترسم پولم نرسد نان دانه‌اي پانصد تومن بخرم، گفتم مي‌ترسم برق هم قطع شود و پرسيدم چه كنم؟ اما آن هيكل درشت و آن چشم‌هاي برجسته به من گفت ساكت شو، گفت تو همه را برده‌اي زير سئوال. من نمي‌دانم مگر پرسيدن گناه است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:53  توسط همشهری  | 

 

روز یازدهم... یازده روز ما زنده ایم بی گاز، بی نون، بی آب گرم، بی حمام... یازده روز که ما سردیم و چرک. اما همه ی اینها چه ساده بود اگه از بین شما هایی که تو این مملکت خراب آباد زندگی می کنین، یکی یه کلمه بهم می گفت دمت گرم پسر اگه تنت سرده. به ما میگن سیاه نما، سیاه باز! آقای حدادعادل میگه مردم درباره ی افت گاز سیاه نمایی می کنن... سیاه بازی! وزیر کشور که نسل اول و دومی ها خوب میشناسنش میگه نود و هشت درصد مردم گاز دارن و دو درصد مابقی تنها با افت گاز روبرو هستن! من هیچی نمیگم. نه که بترسم بهت فحش بدم، نمیدم چون فحش لطیف ترین واکنشی که می تونم بهش فکر کنم و این واست خیلی کمه... ما گاز نداریم! نداریم یعنی نیست! نداریم یعنی توی این لوله های لعنتی ماده ای به نام گاز وجود نداره! اما فکر نمی کنم معنی ما گاز نداریم، افت گاز باشه آقای رئیس مجلس و وزیر محترم کشور...

عصیان، این حسیه که  نه وقتی سگ لرز می زنم، که وقتی  رکود و جمود خودمون رو می بینم از تنم می جوشه. ما رو ندید می گیرن که سردیم. انکار! این تنها کاری که حضرات تو این مدت از خودشون در کردن. توقع دیگه ای ازشون نداشتم، از این آدمای پست و رذل و دنی... اما از شما ها می خوام صدای منو صدا بزنین. مازندران، گلستان و کردستان، شاهرود و مشکین شهر و جاهای دیگه ای که نمی دونم، با بحران قطع گاز در سرمای بی سابقه ی امسال روبرو هستن و از دولت فخیمه ی مهرورز کاری جز بع بع رذیلانه ی رئیس اداره ملی گاز و نشخوار های چندشناک حضرات دیگه کاری بر نیومده. من یازده روز که سردمه، بخونین و بنویسین و به هم لینک بدین. فکر کنم این تنها لطفی که امیدوارم از ما دریغ نشه...

   

پی نوشت: خبر فوری! همین الان اخبار سراسری اعلام کرد جز شاهرود و مشکین شهر، هیچ شهر دیگه ای جز با قطع گاز روبرو نیست و هر خانواده ای در هر شهری که دو روز باشه جریان گاز خانگی شون قطع شده می توانند با مراجعه به اداره ی گاز پنجاه هزار تومان کمک هزینه ی خرید وسایل گرمایشی دریافت کنند!!! قبل از اینکه منفجر بشم بزارید منطقی نتایج رو بررسی کنم:

 

برداشت منطقی 1) هر دو روز پنجاه هزار تومان! می کنه به عبارتی به ازای یازده روز، دویست و هفتاد و پنج هزار تومان برای هر خانواده. یعنی فقط برای شهرستانی مثل قائمشهر که 300 هزار نفر جمعیت داره، یعنی رقم پرداختی اداره ی گاز تا اینجا میشه دقیقا 8250000000 !!! براتون می خونم: هشت میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان! لازمه چیز دیگه ای بگم؟!

 

برداشت منطقی 2) خبر دیگه اینکه خوش به حال اهالی شاهرود و مشکین شهر که حداقل جزء خاک ایران محسوب میشن! اهالی استان های مازندران و گلستان و کردستان که گاز دارن!!! فقط تو این سه تا استان میزان سیاه نمایی انقدر شده که مردما واسه یه افت گاز بی اهمیت، یازده روزه دارن ادای  دارن یخ زدن رو در میارن!!!    

 نویسنده: تلخند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:26  توسط همشهری  | 

اینجا تنها تریبون من است، تنها جایی که فکر می‌کنم غیراز خودم ممکن است کسی صدای مرا بشنود.  از امروز تا برقراردی مجدد وضعیت عادی در شهرم این وبلاگ هر روز حداقل یکبار به روز می‌شود.  از هر کسی که اینجا را می‌خواند انتظار دارم صدای من و مردمان سرمازده شهرم را به گوش دیگران برساند. 

عده‌ای از دوستان را که صبح امروز به اعتراض به فرمانداری شهر رفتند با بدترین برخورد و توهین از فرمانداری بیرون کردند.  و یکی از براداران اطلاعاتی که کمی مهربانتر بود به آنها گفت از گاز خبری نیست که نیست.  پس خفه شوید.  و این عین جملات ایشان بود.

مسئولین با نادیده گرفتن ما و عدم اطلاع رسانی به شایعات دامن می‌زنند.  عده ای از منابع موثق نقل می کنند این وضعیت حداقل تا آخر بهمن ادامه پیدا خواهد کرد.  امتحانات دانشگاه‌ها تا اول بهمن کنسل شده است.

ما اینجا به شدت به کمک احتیاج داریم.  نیروی انتظامی به جای کمک به مردم آنها را سرکوب می کند.  نان در شهر پیدا نمی‌شود، نانوایی‌ها امروز به توزیع خمیر نان بین مردم پرداختند، حالا این خمیر را کجا باید بپزیم معلوم نیست.  بازار سیاه خرید محصولات برقی غوغا می کند و همه در ترس از قطعی برق به سر می‌برند. 

وضعیت در خانه ما هم بحرانی شده کپسول گاز که تنها بخاری ما را روشن می‌کرد تمام شد و رفت پی کارش، در مرکز پر کردن کپسول به بابا گفته‌اند دوشنبه بیاید نوبت بگیرد برای اینکه به او بگویند کی کپسولها را بیاورد تا پر کنند.  متاسفانه بابا نتوانسته برای گاز پیک‌نیک هم فکری بکند.  مامان سعی در تلطیف اوضاع دارد.  اما من ترسیده‌ام.  می‌توانم بروم تهران پیش برادرم اما می خواهم تا آنجا که شد بمانم. 

کاش حداقل کسی این وضعیت بحران زده را سر و سامانی می داد.   کاش مقام معظم به جای سفر به مناطق گرمسیری مثل یزد به ما سر می‌زد. کاش کسی می‌گفت چه خبر است.  کاش شما هم از ما بنویسید.  راستش تا امروز سعی کردم با شوخی برگزار کردن ماجرا راحتتر تحمل کنم اما فکر می کنم دیگر نمی‌توانم بخندم. 

لطفا هر راهی که برای جلب توجه مسئولین به نظرتان می رسد بگویید.  

نویسنده: قندیلک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:3  توسط همشهری  |